تبليغاتX
فرزند زمستان - وقتی پیکسل کم می آوری....


فرزند زمستان

از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.





شاید  18  یا 19 ساله بود . به قول دوستاش  فلفلی شده بود. پلکهاش تاول زده بود ، یک لحظه فکر کردم خون گریه می کنه (  که بعداً فهمیدم واقعاً  اینطور بوده) .  تنها چند ثانیه طلاقی چشماش با لنز دوربین کافی بود ، تا  روی دامن سبز شنبه ، یک  لکه قرمز بیفته. نگران دوستاش بود ، یک نفس می گفت :" همه رو بردن ، همه رو بردن... " .  تو همین حال و هوا بودم که دیدم یکی با عجله به طرف دختره دوید و گفت: " لیلا کو؟ " . وقتی دختر جوون دوباره خون گریه کرد ، پسره نشست کف اورژانس و فقط  می گفت الله  اکبر .... .
وقتی  لنز زندگیت ، پرده اشک باشه ، واسه گرفتن این عکس ها ، خیلی وقتا پیکسل کم می آوری....



تیر خلاص من چرا ، میل جسد نمی کند           به گورهای پر جسد ، هیچ رســد نمی کند
در طمع شکار دل ، طعمه تقـــــــلای فرار           صیاد بـــی وفای ما ، هیچ رســد نمی کند
ستاره تا گنبد شب ،هزار هزار ، هزار هزار          نوری بده به چشم من ،هیچ رسد نمی کند
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:19 توسط کاف.یوشبان| |


Design By : Night Skin