تبليغاتX
فرزند زمستان - سنگ ، کاغذ ، قیچی


فرزند زمستان

از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.

سنگ ، کاغذ ، قیچی

شیشه دل

سنگ بغض

کاغذ شعر

قیچی غم.

شکست،

بریدی.

و

تکرار ابدی بازی سنگ و کاغد و ....

 من و تو.


اون پرنده تو بودی ، پیرهن ابر رو درید ، رفت و گم شد تو غروب ، رفت و از همه برید... اون که روی عاشقی ، طرح دلتنگی کشید ، جفت پرشکتش رو توی تنهایی ندید. من اون پرندم....

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:46 توسط کاف.یوشبان| |


Design By : Night Skin