تبليغاتX
فرزند زمستان


فرزند زمستان

از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.

از انتهای زمستان می آیم ،
از بی حوصلگی خدا،
زمانی که برفها هم از باریدن خسته شده اند.

بوی بهار میدهم،
اما،
دستانم به سردی برف است.

از انتهای زمستان می آیم.
زمانی که عشق در خواب زمستانی بود،
و من،
تنها رایحه ای از آن را به خاطر دارم.

من فرزند زمستانم،
فرزند ناخلف فصل.
مأوایم؛
زیر لاشۀ سپید برادرانم.


یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ناله و افغان نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.

خدا حافظ ننه سرما!


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:15 توسط کاف.یوشبان| |

خاکت هم بوی عشق می دهد

نم که میخورد،

دوست دارم غریزه را در آغوش بگیرم.

سپندار مزد تنها بهانه ایست

تا به تو،

شاخه گلی ارغوانی هدیه دهم.

هر چه باشد ،

خاک تو از ارغوان عاشقیست.


چند روزه از اینور اونور زیاد میشنوم که باید ولنتاین رو تحریم کنیم ، بجاش سپندار مزد رو جشن بگیریم. چه فرقی میکنه کی و چه تاریخی رو برای ابراز عشق و علاقه انتخاب کنیم ، شاید واستون جالب باشه ، من خودم یه روز به اسم پندار مهر درست کردم ، تاریخش رو ۱۵ آذر انتخاب کردم. به هر حال این روزها فقط بهونه هستند ، اما نباید اجازه بدیم فرهنگ ایرانی با این بهونه ها مسموم بشه. روز عشق رو من به ایران و ایرانیان عزیزم تیریم میگم.

راستی! به زودی "فرزند زمستان" در وبلاگ قرار داده می شود.

گناه(شاید نگاه) زمستان ۸۷

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 21:40 توسط کاف.یوشبان| |


Design By : Night Skin