فرزند زمستان
از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.
بوی بهار میدهم، از انتهای زمستان می آیم. من فرزند زمستانم، یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ناله و افغان نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم. خدا حافظ ننه سرما! نم که میخورد، دوست دارم غریزه را در آغوش بگیرم. سپندار مزد تنها بهانه ایست تا به تو، شاخه گلی ارغوانی هدیه دهم. هر چه باشد ، خاک تو از ارغوان عاشقیست.
چند روزه از اینور اونور زیاد میشنوم که باید ولنتاین رو تحریم کنیم ، بجاش سپندار مزد رو جشن بگیریم. چه فرقی میکنه کی و چه تاریخی رو برای ابراز عشق و علاقه انتخاب کنیم ، شاید واستون جالب باشه ، من خودم یه روز به اسم پندار مهر درست کردم ، تاریخش رو ۱۵ آذر انتخاب کردم. به هر حال این روزها فقط بهونه هستند ، اما نباید اجازه بدیم فرهنگ ایرانی با این بهونه ها مسموم بشه. روز عشق رو من به ایران و ایرانیان عزیزم تیریم میگم. راستی! به زودی "فرزند زمستان" در وبلاگ قرار داده می شود. گناه(شاید نگاه) زمستان ۸۷
از بی حوصلگی خدا،
زمانی که برفها هم از باریدن خسته شده اند.
اما،
دستانم به سردی برف است.
زمانی که عشق در خواب زمستانی بود،
و من،
تنها رایحه ای از آن را به خاطر دارم.
فرزند ناخلف فصل.
مأوایم؛
زیر لاشۀ سپید برادرانم.
| Design By : Night Skin |


