تبليغاتX
فرزند زمستان


فرزند زمستان

از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.

سلام.

خیلی ناراحتم که بعد از این همه مدت با خبر درگذشت کسی می آیم.میدانم همه در ناله ی خود غوطه ورید. من نمیخواهم جسد مرده ی او را بستایم بلکه،روحش را.هنرش را. آن صدای بی نقاب،بی دروغ،چشمهای بی فروغش را.

 

....................................................................................

 به کجا میروی ای وارث آمایش من؟

به کدامین خاکها در گذری تارک تن؟

بی تو دیگر چه کسی خواهد گفت،

سبز سبزم ریشه دارم؟

من به رنج تو دچارم،

 باری،

اشک از دیده ببارم .

پیرمردی میگفت:

"که چرا وقتی بود،

هیچکس،

به صدای سرفه های خفه اش گوش نکرد؟"

و تو در خاطره ها خواهی ماند،

هم چنان با دهن چلچله ها خواهی خواند:

"سبز سبزم ریشه دارم...."

...........................................................

در آخر هم شعر "صدای پای آب"  سپهری با صدای مرحوم خسرو شکیبایی.

لینک غیر مستقیم

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:55 توسط کاف.یوشبان| |


Design By : Night Skin