فرزند زمستان
از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.
سلام امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.اما معرفی این شعر: این شعر یک اثر انتقادی از شعر (شعر؟) موج نو هستش. و در اون از نیما هم تقدیر شده. از نظراتتون خوشحال میشم. ................................................................................................................................ نه میخواهم تن نیمای اکنون خفته در خاکش بلرزانم نه میخواهم میان موج نو آتش برقصانم! اگر در شعر من نوری صدایی یا نگاهی ز رستاخیز نیما غوطه ور باشد به سان صخره ای موج نوین را خرد میسازم! دگر باره ز هر سار کهنسال میپرسم کدامین نغمه را روح طبیعت مینوازد؟ بیگمان پاسخ میان 2 هجای کوته اما سبز میبالد یوش و هر چه ماز در دنیاست میگوید: جز به نیما کس نمی شاید. گناه(شاید نگاه) بهار 86 دیگه واقعا خسته شدم!!! آخه چقدر تو شعراتون حرف بارون میزنید؟ حالا واقعا ۱ بار زیر بارون موندید؟؟؟؟ ........................................................................................... آدما تو شعراشون خیلی میگن:::: زیر بارون بمونن توی کوچه باغ چشم خیس اون واسه اشکاش بخونن اما وقتی گم میشن تو غربتش توی سایه های سرد و ساکتش , منگ میشن! به هر دری در میزنن , وقتی که تنها میشن , به شیشه ی رنگی عشق پاکشون سنگ میزنن! آدما تو شعراشون خیلی میگن:::: من که عاشق نمیشم! توی سایه های غم گم نمیشم اما وقتی که غروب زیر آوار درختا میشینن , خورد میشن و میشکنن به هر طناب هرزه ای چنگ میزنن از نگاه جغد شوم عشق گدایی میکنن! نکنه تنها بشن! اما من فقط میگم:::: توی چشمای قشنگ رازقی خیره میشم سنگ میشم عشق تنفس میکنم ابرای آسمونو رنگ میکنم همش رو آبی میکنم! که دیگه بارون نیاد! نکنه عاشق شم! ................................ اگه نظر بدید خوشحال میشم. نمیدانم که بودم از کجا بودم چه میخواهد طناب دار؟ نمیدانم برای اولین بار چه کسی بوسید که چشمانش ندید هرگز درون سینه ی افسرده ی من قلبکی پوسید! قلب من قلب نبود از چه شکست ؟ کشتی خسته ی این جسم کهن از چه نشست؟ ناخدایش را چه شد؟ این شعر از اولین شعرام بوده. البته میدونم چنگی به دل نمیزنه ولی بازم از هیچی بهتره!!! نظر بدی خوشحال میشم!! چند وقت یش به این فکر میکردم که اگر نیما بود ! و بعضی از این شعرها(شعر که چه عرض کنم!) میدید دق مرگ نمیشد؟ در درونم فریاد آرزوهای بزرگم همه تک تک بر باد گویی از سپهر هفت رنگ شاملو هم اشک میبارد خان هشتم اینجاست من روایت میکنم اکنون پس کجایی ماث؟ نمیبینی که جادوی کلامت کنج دیواری زیر یک پاورقی میخشکد؟ آه! کو فرّخزاد تا به آتش بکشد قافیه را پس کجایی سایه؟ بعد شعرت چه کسی میبافد دامن رقاصه ی صبح طلایی را؟ باز باران بی ترانه! بی گو هر های فراوان یار محوش کو؟ آآآآه گو تارش کجاست؟ همه میدانیم در نسل سکوت وزن جان میبازد و همه تکرار است کوچه باخ سهراب روی کارت پستال جا خوش کرد افسانه ی نیما که هیچ! با شقایق های خونینش به مرداب خیالش جان سپرد! پس بیایید ( با توام ای شاعر) شعر را گل نکنیم شاید این شعر جوان به سرانجامی روشن برسد شاید روزی یک سیاوش یک ماث به فریاد و صدای نسل خاموشی و فریاد رسد.![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


