فرزند زمستان
از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.
لحظه ای بود اما....به درازای نفسگیر شبی برفی گذشت سخت...اما ساده از من می گذشت. سیب ها از درخت آرزو ها میفتاد..باد در گوشم صدای بی صدایی می نواخت. سیب ها آزادند........عشق پا بر جاست....اما این طناب عاشقان را پای خود می آورد......... بوسه ی سرد جدایی ارمغان می آورد!!!!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت
18:14 توسط کاف.یوشبان| |
| Design By : Night Skin |


