فرزند زمستان
از سپیدی برف می نویسم ولی نمی دانم چرا تاریک است.
شیشه دل سنگ بغض کاغذ شعر قیچی غم. شکست، بریدی. و تکرار ابدی بازی سنگ و کاغد و .... من و تو.
یک دنیا با تمام لب هایش خند می شود.

شاید 18 یا 19 ساله بود . به قول دوستاش فلفلی شده بود. پلکهاش تاول زده بود ، یک لحظه فکر کردم خون گریه می کنه ( که بعداً فهمیدم واقعاً اینطور بوده) . تنها چند ثانیه طلاقی چشماش با لنز دوربین کافی بود ، تا روی دامن سبز شنبه ، یک لکه قرمز بیفته. نگران دوستاش بود ، یک نفس می گفت :" همه رو بردن ، همه رو بردن... " . تو همین حال و هوا بودم که دیدم یکی با عجله به طرف دختره دوید و گفت: " لیلا کو؟ " . وقتی دختر جوون دوباره خون گریه کرد ، پسره نشست کف اورژانس و فقط می گفت الله اکبر .... .
وقتی لنز زندگیت ، پرده اشک باشه ، واسه گرفتن این عکس ها ، خیلی وقتا پیکسل کم می آوری....
تیر خلاص من چرا ، میل جسد نمی کند به گورهای پر جسد ، هیچ رســد نمی کند
در طمع شکار دل ، طعمه تقـــــــلای فرار صیاد بـــی وفای ما ، هیچ رســد نمی کند
ستاره تا گنبد شب ،هزار هزار ، هزار هزار نوری بده به چشم من ،هیچ رسد نمی کند
I JUST FEEL SORROW SORROW SORROW
رای YOU ، رای ME ، رای WE ،،،،، میر حسین موسَ WE !!!!
اون پرنده تو بودی ، پیرهن ابر رو درید ، رفت و گم شد تو غروب ، رفت و از همه برید... اون که روی عاشقی ، طرح دلتنگی کشید ، جفت پرشکتش رو توی تنهایی ندید. من اون پرندم....
به احتمال ۹۹٪ فقط یه نفر معنی این چند خط رو می فهمه . ولی خب ! جالبیش اینه که همینطوری باشه!
| Design By : Night Skin |


